کلیۀ اشعار و چکیده ایی از زندگی فروغ فرخزاد


به کوشش رضا رشیدپور

در این آشیانه سعی بر آنست که واقعی ترین چهرۀ فروغ بر افروخته شود.

همانگونه که بود. صدای انسان نسل خویش.

تنها صداست که میماند.

فروغ در دیماه سال ۱۳۱۳ در محلۀ امیریۀ تهران پا به عرصۀ وجود نهاد پدرش محمد فرخ زاد یک نظامی سختگیر بود و مادرش زنی ساده و خوش باور. او فرزند چهارم یک خانوادۀ نه نفری بود
چهار برادر به نامهای امیر مسعود، مهرداد و فریدون و دو خواهر به نامهای پوران و گلوریا
پس از اتمام دوران دبستان به دبیرستان خسروخاور رفت. در همین زمان تحت تاثیر پدرش که علاقمند به شعر و ادبیات بود. کم کم به شعر روی آورد. و دیری نپائید که خود نیز به سرودن پرداخت. خودش می گوید که " در سیزده چهارده سالگی خیلی غزل می ساختم ولی هیچگاه آنها را به چاپ نرساندم. "
در سال ۱۳۲۹ در حالی که ۱٦ سال بیشتر نداشت با نوۀ خالۀ مادرش پرویز شاپور که ۱٥ سال از او بزرگتر بود ازدواج کرد. این عشق و ازدواج ناگهانی بخاطر نیاز فروغ به محبت و مهربانی بود. چیزی که در خانۀ پدری نیافته بود. پس از پایان کلاس سوم دبیرستان به هنرستان بانوان می رود و به آموختن خیاطی و نقاشی می پردازد. از ادامه تحصیلاتش اطلاعاتی در دست نیست.
می گویند که او تحصیلات را قبل از گرفتن دیپلم رها می کند
اولین مجموعۀ شعر او به نام " اسیر " در سال ۱۳۳۱ در سن ۱۷ سالگی منتشر می گردد. کم و بیش اشعاری از او در مجلات به چاپ می رسد.
با به چاپ رسیدن شعر " گنه کردم گناهی پر ز لذت" در یکی از مجلات هیاهوی عظیمی بپا می شود و فروغ را بدکاره می خوانند و از آن پس مورد نا مهربانی های فراوان قرار می گیرد.
" گریزانم از این مردم که با من به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت به دامانم دو صد پیرانه بستند "
در سال ۱۳۳۲ با شوهرش به اهواز می رود. دیری نمی پاید که اختلافات زناشوئی باعث برگشت فروغ به تهران می شود
حتی تولد کامیار پسرشان نیز نمی تواند پایه های این زندگی را محکم سازد. سرانجام فروغ در سال ۱۳۳٤ از شوهرش جدا می شود
قانون فرزندش را از او می گیرد. حتی حق دیدنش را. فروغ ۱٦ سال تمام و تا آخر عمرش هرگز فرزندش را ندید
" وقتی اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود
و در تمام شهر
قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند
وقتی که چشم های کودکانۀ عشق مرا
با دستمال تیرۀ قانون می بستند
و از شقیقه های مضطرب آرزوی من
فواره های خون به بیرون می پاشید
چیزی نبود. هیچ چیز بجز تیک تاک ساعت دیواری
دریافتم : باید، باید، باید
دیوانه وار دوست بدارم

مجموعه های از کارهای فروغ فرخزاد
مجموعۀ شعر
ـ اسیر ۱۳۳۱
ـ دیوار ۱۳۳٦
ـ عصیان ۱۳۳٨
ـ تولدی دیگر۱۳٤۱
و مجموعۀ نا تمام ( ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد)

در حوزۀ سینما

ـ پیوندفیلم(یک آتش)که در سال ۱۳۴۱ در دوازدهمین جشنوارۀ فیلم های کوتاه و مستند ونیز در ایتالیا شایستۀ دریافت مدال طلا و نشان برنز شد.

ـ بازی در فیلمی از مراسم خواستگاری در ایران. سفارش موسسۀ ملی کانادا به گلستان فیلم بود.
ـ همکاری در ساختن بخش سوم فیلم ( آب و گرما)
ـ مدیر تهیۀ فیلم مستند ( موج و مرجان و خارا ) به کارگردانی ابراهیم گلستان
ـ مدیر و تهیه و بازی در فیلم نیمه کارۀ ( دریا ) محصول گلستان فیلم
ـ ساختن فیلم مستند ( خانه سیاه است ) از زندگی جذامیان که در زمستان سال ۱۳۴۲ برندۀ جایزۀ بهترین فیلم جشنواره ( اوبرهاوزن ) آلمان شد.
ـ بازی در نمایشنامۀ ( شش شخصیت در جستجوی نویسنده ) اثر لوئیچی پیراندلو در سال
۱۳٤۲
ـ و در سال ۱۳٤٤ از طرف یونسکو فیلمی نیم ساعته و از برناردو برتولوچی فیلمی پانزده دقیقه ای . در رابطه با زندگی فروغ ساخته شد.
دهمین جشنوارۀ فیلم ( اوبرهاوزن ) آلمان جایزۀ بزرگ خود را برای فیلم های مستند به یاد فروغ نام گذاری کرد.
فروغ فرخزاد سرانجام در ۲٤ بهمن سال ۱۳٤٥ به هنگام رانندگی بر اثر تصادف جان سپرد و روز ۲٦ بهمن در گورستان ظهیرالدوله هنگامی که برف می بارید به خاک سپرده شد.

" شاید حقیقت آن دو دست جوان بود
آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد"

یادش همیشه گرامی باد

برای تهیۀ وب سایت فروغ، از منابع زیر یاری گرفته شده.
ـ۱ کتاب در غروبی ابدی، دکتر بهروز جلالی، انتشارات مروارید
ـ۲ کتاب مجموعۀ اشعار، انتشارات نوید
ـ۳کتاب گزینۀ اشعار انتشارات مروارید
ـ٤ نوار مصاحبۀ رادیوئی فروغ، تهیه کننده ایرج گرگین


English

Forugh (also spelled as Forough) was born in Tehran to career military officer Colonel Mohammad Bagher Farrokhzad and his wife Touran Vaziri-Tabar in 1935. She was the third of seven children (Amir, Massoud, Mehrdad, Fereydon, Pouran, Gloria) and attended school until the ninth grade, then learning painting and sewing at a girl's school for the manual arts. At age sixteen or seventeen she was married to Parviz Shapour, an acclaimed satirist. Forugh continued her education with classes in painting and sewing and moved with her husband to Ahvaz. A year later, she had her only child, a son named Kāmyār (subject of A Poem for You).

Within two years, in 1954, Forough and her husband divorced. Parviz won custody of the child. She moved back to Tehran to write poetry and published her first volume, entitled The Captive, in 1955.

Forough, as a female divorcée writing controversial poetry with a strong feminine voice, became the focus of much negative attention and open disapproval. In 1958 she spent nine months in Europe and met film-maker/writer Ebrahim Golestan, who inspired her to express herself and live independently. She published two more volumes, The Wall and The Rebellion before going to Tabriz to make a film about Iranians affected by leprosy. This 1962 film was called The House is Black and won awards world-wide. During 12 days of shooting, she became attached to Hossein Mansouri, the child of two lepers, whom she adopted and had live in her mother's house.

In 1963 she published the volume Another Birth and by now her poetry was mature and sophisticated, also being a profound change from previous modern Iranian poetic conventions.

On February 13, 1967, at 4:30 pm, Forough died in a car accident at age thirty-two. In order to avoid hitting a school bus, she swerved her Jeep, which hit a stone wall; she died before reaching the hospital. Her poem Let us believe in the beginning of the cold season was published posthumously and is considered the best-structured modern poem in Persian.

A brief literary biography of Forough, Michael Hillmann's A lonely woman: Forough Farrokhzad and her poetry, was published in 1987. Also about her is a chapter in Farzaneh Milani's work Veils and words: the emerging voices of Iranian women writers (1992).

She is the sister of the singer, poet and political activist Fereydoon Farrokhzad (1936 — 1992; assassinated in Bonn, Germany). Translations into English include those by Sholeh Wolpe, The Sad Little Fairy Maryam Dilmaghani, Sin: Selected poems of Forough Farrokhzad. Nasser Saffarian has directed three documentaries on her; The Mirror of the Soul (2000), The Green Cold (2003), and Summit of the Wave (2004).

Deutsch

Forough Farrokhzad, 1935 in Teheran geboren, studierte zunächst Bekleidungstechnik an der Technischen Schule Kamalolmolk. Schon früh entdeckte sie ihre Liebe zum Schreiben und begann Gedichte zu verfassen, in denen sie die Lage der Frauen in Iran beschreibt. 1955 veröffentlichte sie ihren Gedichtband „Asir“ (Gefangene) und später „Divar“ (Die Wand). Beide Bücher lösten heftige Diskussionen aus, weil sie sich darin für die Rechte der Frauen einsetzte. 1959 ging Forugh nach England, um Film und Englisch zu studieren. Zurück in Iran drehte sie mehrere Filme, darunter ihren wichtigsten, „The House is Black“ (1962), in dem sie die Bilder von Leprakranken mit Zitaten aus dem Koran und der Thora verknüpfte. Der Film wurde international mehrfach ausgezeichnet. Weitere Gedichtbände waren „Esian“ (Aufstand), „Tavallodi Digar“ (Eine andere Geburt) und ihre letzte Sammlung „ließ uns am Anfang der kalten Jahreszeit glauben“. Am 14. Februar 1967 kam Forough Farrokhzad bei einem Autounfall ums Leben. Sie gilt als die bedeutendste iranische Dichterin und Malerin. Die UNESCO und der Regisseur Bernardo Bertolucci drehten Kurzfilme über ihr Leben.